تحلیل لایحه محتوای خلافواقع: گسترش کنترل دولتی بر فضای مجازی و چالش تشخیص حقیقت

تحلیل لایحه محتوای خلافواقع: گسترش کنترل دولتی بر فضای مجازی و چالش تشخیص حقیقت

تحلیل لایحه محتوای خلافواقع گسترش کنترل دولتی بر فضای مجازی و چالش تشخیص حقیقت, در روزهای اخیر، لایحه مقابله با انتشار محتوای خبری خلافواقع در فضای مجازی مجدداً به محور توجهات در نظام رسانهای ایران تبدیل شده است. این سند قانونی نه تنها کیفیت سیاستگذاریهای حاکم بر حوزه رسانه را آشکار میسازد، بلکه دیدگاه مسئولان نسبت به پلتفرمهای نوین و شهروندان را به نمایش میگذارد.

ن چه کسی صلاحیت تشخیص خلافواقع بودن را دارد؟

فراتر از ابعاد حقوقی، کیفری و اجتماعی، یک پرسش ارتباطی اصلی در قلب این بحث قرار دارد فرد یا نهادی که میتواند با قطعیت تعیین کند محتوایی خبری خلاف واقع است یا خیر. پیگیری این سوال کلیدی میتواند لایههای زیادی از چالشهای سالهای اخیر نظام رسانهای را فاش سازد.

ابهام در تعریف محتوای خلافواقع متن لایحه محتوای خلافواقع را به شرح زیر تعریف میکند محتوایی که ما به ازای در حقیقت نداشته باشد، یا شکل تحریفشدهای از حقیقت، یا انعکاس ناقص آن (مانند نهان کردن عمدی بخشهایی) باشد، به نحوی که عرفاً باعث تشویش اذهان، شبهه، فریب مخاطب یا هتک حیثیت دیگران گردد.

اگرچه این تعریف در ظاهر جامع به نظر میرسد، اما سوالات اساسی را برانگیخ میدهد چه نهادی میتواند با یقین تعیین کند محتوایی فاقد واقعیت است یا تحریف شده؟ تشخیص انعکاس ناقص حقیقت چگونه امکانپذیر است و آیا اساساً انعکاس کامل و بینقص حقیقت در کار رسانهای محقق میشود؟ پیچیدگی راستیآزمایی در عصر دیجیتال این پرسشها سالهاست میان روزنامهنگاران، متخصصان ارتباطات و فلاسفه مورد جدل قرار گرفتهاند.

مفهوم حقیقت در رسانه پیچیدگیهای فراوانی دارد و رسیدن به آن، برخلاف تصور سادهانگارانه لایحه، کار آسانی نیست و نیازمند تخصص، بیطرفی و ابزارهای پیچیده است. با گسترش پدیده اخبار جعلی در سالهای اخیر، رسانههای معتبر جهانی سرمایهگذاری سنگینی بر روی واحدهای راستیآزمایی کردهاند. تجربه این سازمانها نشان میدهد که فرآیند تأیید صحت اخبار حتی برای نهادهای بزرگ و مجهز، دشوار و زمانبر است.

لایحه مذکور با نگاهی از بالا به پایین و بیتوجهی به ظرافتهای حرفهای، از کنار این چالشهای اساسی میگذرد که نشاندهنده سطحینگری در درک ماهیت تولید و انتشار اطلاعات در عصر دیجیتال است.

انتقال بار مسئولیت به دوش شهروندان لایحه مدیران پلتفرمها و درگاههای نشر (که تنها شامل پلتفرمهای بزرگ نیستند، بلکه کاربران عادی با حسابهای شخصی در شبکههای اجتماعی نیز میباشند) را مکلف میسازد تا مکانیزمهای ارتباطی با مراجع قضایی، کارگروه تعیین مصادیق، سامانههای وزارت فرهنگ و ارشاد و گزارشهای مردمی برقرار کنند.

این بدان معناست که بار سنگین تشخیص و مقابله با محتوای خلافواقع بر دوش تکتک شهروندان قرار میگیرد، بدون اینکه ابزار، آموزش یا اختیارات قانونی لازم برای این کار را داشته باشند. استقلال و بیطرفی نهادهای تشخیصدهنده مطابق لایحه، مراجع قضایی، کارگروه دادستانی کل کشور و سامانه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مراجع تشخیصدهنده نهایی هستند. همه این نهادها مستقیماً وابسته به نظام سیاسی رسمی هستند.

اضافه کردن گزارشهای مردمی به عنوان ضلع چهارم، ساختار را پیچیدهتر میکند اما سوالات جدی در مورد بیطرفی و استقلال در فرآیند تعیین حقیقت را تقویت میسازد. آیا نهادهای رسمی که سیاستها و عملکردشان ممکن است با واقعیتهای جامعه ناسازگار باشد، صلاحیت تعیین خط مرز حقیقت و خلاف را برای شهروندان دارند؟ این سوال نه تنها برای ایران، بلکه برای هر نظام سیاسیای مطرح است.

تعیین یکپارچه حقیقت توسط دولت، ویژگی سیستمهای ویرانشهری در ادبیات علمیتخیلی قرن بیستم است. تسری کنترل از رسانههای رسمی به فضای شهروندی نکته حیرتآورتر این است که این لایحه برای رسانههای بزرگ و رسمی تدوین نشده، بلکه برای اکثریت شهروندان عادی تدوین شده است. این امر به معنای گسترش سازوکارهای کنترل سنتی (مانند هیئت نظارت بر مطبوعات) بر حریم خصوصی و آزادیهای مدنی کاربران در فضای مجازی است.

در حالی که رویکردهای مدرن ارتباطات در جهان، جهت رفع محدودیتها از روی رسانههای رسمی و ایجاد فضای اطلاعاتی آزادتر و پویاتر حرکت میکنند، ایران در مسیر معکوس گام برمیدارد. رد پای هیئت نظارت در مواد جدید تأثیر هیئت نظارت بر مطبوعات در مواد ۸ و ۹ لایحه (مربوط به اخطارها و ابلاغیهها به کاربران) به وضوح قابل مشاهده است.

این هیئت بر پایه یکی از قدیمیترین الگوهای حقوقی ارتباطات استوار است که در بسیاری از کشورها منسوخ شده و کارایی لازم در عصر رسانههای دیجیتال و شبکههای اجتماعی را ندارد. این واقعیت نشان میدهد که سیاستگذاری رسانهای در ایران، چه برای رسانههای رسمی و چه برای کاربران شبکههای اجتماعی، از نوع کنترلگرانه با نگاه از بالا به پایین است.

پیامدهای مهندسی اجتماعی و بیاعتمادی عمومی این سیاستگذاری دارای دیدگاه مهندسی فرهنگی و اجتماعی است که تمایل آشکاری به مهندسی و تغییر اجباری عرف جامعه و سازوکارهای مدنی دارد. این رویکرد نه تنها به آزادی بیان و گردش آزاد اطلاعات صدمه میزند، بلکه میتواند بستر بیاعتمادی عمومی نسبت به اخبار و اطلاعات رسمی را فراهم آورد.

برای درک جامعتر، باید این لایحه در کنار سیاستهای فیلترینگ گسترده، نظام مجوز پیش از انتشار برای مطبوعات و سایتها، و انحصار رادیو و تلویزیون مورد تحلیل قرار گیرد تا تصویری کامل از استراتژی نظام رسانهای جاری ایران و پیامدهای آن ترسیم شود.